"ادامه دارد..."
امروز اعصابم تو آموزشگاه هم به هم ریخت!!!پدر یکی از شاگردای دخترم اومد یکی از شاگردای پسرمو به باد کتک گرفت !!! حالا بعدا میگم موضوع از چه قرار بوده !! ولی شما بگین آخه یه پسر بچه ۱۱ ساله رو باید زد !!!!! واقعا که ....
"ادامه دارد ... "
پ.ن ۲: میخوام برم مانتو بخرم !!! از خرید خیلی خوشم میاد (البته کیه که خوشش نیاد
پ.ن ۶:به جای مانتو عروسک موشی که عکسشو گذاشتم خریدم
موشی من !!! ۳ روز میرفتم پاساژ ملت واسه اینکه یه سی دی بود دنبالش بودم بگیرم که یه مغازه بود که دکورشو پر از این موشای قرمز گذاشته بود!!! خیلی خوشگل شده بود !!! خلاصه منم هی میدیدم و دلم میخواست یکیشو بخرم ! بعد میگفتم دختر این چه کاریه !!!مگه بچه شدی ...تا اینکه امشب دیگه طاقت نیاوردم و بالاخره رفتم خریدمش!!!
موشییییییییییییییی
.دلم گرفته بود که با دیدن موشی یه کم باز شد .![]()
راستی احیانا کسی عروسک پشه تا حالا ندیده !!! من پشه میخوام !!!!!![]()
دیدار دو کفشدوزک
در شکوفه ی یک بادام
چنین است
پیراهن عاشقان...
پ . ن : خسته شدم ! خسته ...
پ . ن ۲ : روز معلمو به خودم (اگه بشه گفت معلم ) و همه معلما و استادای عزیزم و همه کسایی که حتی یک کلمه هم بهم یاد دادن ، تبریک میگم (یادم نبود اینجا بنویسم !!!
)
اَدِد (۱۴ اردی بهشت) : ژُ وُ ز ِتودی م ِ ز ِتود . مو(ن) دیوُ ...
پ . ن ۳ : این دفعه ۳ ام است که میخوام ویندوز نصب کنم ، در عرض ۲ روز ! ![]()
دلم میخواد به یه سری مسائل فعلا فکر نکنم. به مسائلی که مهمه ولی مهمتر از اون کس دیگه ایه ! خدایی که عاشقشم . خدایی که همیشه همراهم بوده و همیشه دستشو تو زندگیم دیدم . کمکش که همیشه باهام بوده و اینو واقعا حس کردم .
خدام همیشه باهام بوده ، اما اینبار مثه وقتایی شده که یکی پیشت هست و انگارنیست . حسش نمیکنی ... گاهی فکر میکنم بعضی از ناراحتیام واسه همینه .
تو زندگی به یه سری تناقضا میرسم . ما که اینهمه میگیم خدا رو دوسش داریم ، عاشقشیم پس چرا بعضی کارارو که معشوقمون دوست نداره رو انجام میدیم !؟ مگه نه اینه که وقتی عاشق میشی تمام تلاشتو میکنی تا خواسته های معشوقتو انجام بدی . مگه نه اینه که عشقمون خداست وهمیشه گفتیم ، پس چرا کاری که اون میگه نه ،کسی که میگم محبوبمونه ، عشقمونه ، انجام میدیم ؟!
من اگه میگم خدا رو دوست دارم ، هرگز کاری نمیکنم که خدا قهر کنه باهام و اصلا هم تحملشوندارم که بی محلیهاشو حس کنم !!! بی محلی مگه چیه ؟! همینه که بهت همه چی بده و به حال خودت رهات کنه !!! من اینو نمیخوام ...
و هیچ کس هم با توجیه های الکی نمیتونه باعث بشه من کوتاه بیام !
پ . ن : این پست به هزاران دلیل نوشته شد که هر هزارتاش ناگفته است ! من آدمی نیستم که خدامو با هر چیزی عوض کنم !
پ . ن ۲ : این پستو سریع نوشتم و هر چی تو دلم بودو گفتم .خوب یا بدشو نمیدونم . ولی ناراحت بودم و یه طوری باید خالی میشدم .
پ . ن ۳ : از اون روزاست که چندتا کار باهم همزمان شده اند و نمیدونم کدومو انجام بدم !!! فاصله ها زیاد و کارها مهم و زمانها فشرده ! از این روزا بیشتر خوشم میاد !!! دیروزهم همینطوری بود ! خسته میشم اما خستگی این روزا را ترجیح میدم به خستگی روزایی که از بیکاری خسته میشم .
پ . ن ۴ : زهرا از مکه اومده . خوش به حالش ...
سيد رضا موسوي
"آقا ما ساعت ۸:۳۳ خواب بودیم
باور کنید خواب بودیم !!! کی گفته صبحانه میخوردم !!! سر کلاس هم نبودم !کی گفته من سرما خورده بودم !!؟؟(هاپیچییییییییییییییی
) خواب بودم !!! من اشتباهیم
"
حالا میرم صبحانه بخورم ![]()
دلم میخواد صدای طبیعت رو بشنوم که باهام حرف میزنه ...
دلم بد جوری بهونه گیر شده !!!بدجوری ...
امان ازاین دل ، اینبار میخواد پرواز کنه اما ...![]()
به نام خدا
داداش خوبم محسن منو دعوت کردن تا توی یه بازی شرکت کنم !
قوانین بازی از این قراره:
1- عبارت ششکلمهای را در وبلاگ خود پست کنید (در صورت لزوم توضیح هم اضافه کنید).
2- به کسی که شما را دعوت کرده است، در این پست لینک بدهید.
3- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید.
4- به وبلاگهای دعوتشده اطلاع دهید و برای آنها دعوتنامهای بفرستید.
و حالا جمله من:
موفقیت شیرینه اما بوی عرق تن میده .
توضیح : اگه "اما" رو به عنوان یک کلمه حساب نکنیم میشه شش تا کلمه !
و حالا دوستایی که به این بازی میخوام دعوت میکنم :
گل یخ ، محمد رضا ،طنین ، cRy و وحشی .