ازدواج ‌یا هندونه سر بسته

فکر نکنم هیچ وقت راجع به این موضوع تووبم نوشته باشم ولی نمیدونم شاید چون اطرافم پر شده از خبرهای خوب و خوش ازدواج ،بیشتر بهش فکر میکنم تصمیم گرفتم اینجا بنویسم و کمی هم از تجربیات دوستای متاهلم مطلع بشم و هم نظرات دوستانم رو در این مورد بدونم . 

ثنا (دنیای کاغذی من )‌در یکی از سخنانش در کتاب معروفش که بعدها به چاپ خواهد رسید گفته : 

"ازدواج و مرگ هردو در یک امر مشابه اند

و ان ناشناخته بودنشان برای انسان است"

و من هم به همین باور رسیدم . شاید ناشناخته بودنش همچون مرگ باعث ترس یا فرار از فکر کردن بهش میشه . 

گاهی خیلی غیر مطلع در موردش قدم برمیداریم مثل ازدواج های سن کودکی ( پسر و دختر سنشون مثلا ۱۷-۲۰ و از این قبیل) گاهی خیلی حساس دربرابرش (که معمولا مجرد موندن آخرشه ) . 

اشتراک گذاشتن عقیده ها و نهایتا به یه نتیجه رسیدن میتونه نقش مثبتی در برخوردها و  انتخاب ها و یک ازدواج موفق داشته باشه . 

تو نظرات میتونیم به سوالاتی از این قبیل پاسخ بدیم :

۱- برا چی ازدواج می کنیم ؟ انواع ازدواج ها چیا هستن ؟‌ 

۲ - دوستی های قبل از ازدواج لازمه یا نه ؟‌ بعضی ها معتقدن تاثیر مثبتی در ازدواج و در زندگی مشترک میتونه داشته باشه بعضی ها مخالفن . بعضی ها میگن اصلا ربطی به هم نداره !‌بعضی ها احساسات رو دخیل میکنند . 

۳ - چی میشه که یه پسری به یه دختر دل میبنده و برعکس - حقیقت اینه که ما ادمها در کلیت شبیه هم هستیم . پیدا کردن یه نفری که نیمه گمشده‌مون باشه بین این همه آدمهایی که در کلیت یکسان هستن و پیدا کردن یه تفاوتی که باعث میشه یکی به یکی دل ببنده که یکی دیگه ندیده کار خیلی سختیه !‌ نگید یه اتفاقه ... نگید وقتی دیدیش نشونه‌ش اینه که اگه دلت لرزید! که ممکنه خیلی وقتها با دیدن یکی یه ذره دل بلرزه ... اون چیه !

 ۴ - سنتی یا مدرن یا مدرن ٍسنتی یا سنتی‌ ٍ مدرن ؟ در آشنایی در نحوه برگزاری مراسم و ..

و خیلی سوالای دیگه .

خوشحال میشم تو این بحث شرکت کنید . این پست برای مدت زمان شاید ۲-۳ هفته ای باقی میمونه و هر کسی با هر سلیقه ای با هر عقیده ای نظراتش اینجا محترم و قابل تامل خواهد بود . 

توجه : به کامنتها در پایان پاسخ داده میشه گرچه شنیدن نظرات نیاز به پاسخ ندارهیه کم فعالتر باشید دیگه !‌ به دو تا خط جمله‌های همیشگی بسنده نکنید 

مهمان ٍمن - شهر رمضان

بعد از گذشت تقریبا ۴ ماه که اصفهان بودم در کنار دوست خوبم ، دیروز او به شهر ما آمد و یک شب پیش ما بود . لحظات خیلی خوب رو داشتیم و جاتون خالی بود. یه چندتا عکس هم میذارم . انشالله شما بیاین و با هم به گشت و گذار بریم . 

عکس از چپ به راست هدیه دوست خوبم به من :*

ردیف دوم از چپ به راست حمام تاریخی سلطان میر احمد - خانه تاریخی تاج (‌خانه هنرمندان )‌ 

ردیف بالا از چپ به راست همون خانه هنرمندان-خانه عباسیان - خانه عباسیان
ردیف دوم باز همون خانه هنرمندان - دوست عزیزم در حال عکاسی :)

 استشمام عطر خوشبوي رمضان از پنجره ملکوتي شعبان گواراي وجود پاکتان.

باز هم ماه رمضان از راه رسید و مهمانی خدا آغاز شد . باز هم -مثه سالهای قبل- دلم میخواد حتی اگه ظاهری هم شده روزه بگیرم حتی اگه به خودم گشنگی میدم حتی اگه منتظر افطارم حتی اگه خیلی چیزای دیگه . میدونم ظاهریش هم بی اثر نیست شاید تمرینه . خلاصه اداشو هم دربیاریم به نظرم قبوله . تو این ماه عزیز از دوستان التماس دعا دارم . 

تشکر نوشت : از دوستای خوبم که این مدت نگرانم بودن و تو کامنت خصوصی منو با نگرانی‌هاشون شرمنده کردن هم معذرت میخوام هم تشکر میکنم و به بودنشون و به داشتنشون افتخار میکنم . 


لحظه‌ی آخر

اینجا همیشه دلی برای کسی تنگ است...

یادتان باشد که مهربانتر باشید... آنچنان دوستش بدارید که گویا هر لحظه،لحظه آخر است .

اینجا هر لحظه میتواند لحظه آخر باشد.