زن زیبائی نیستم
موهایی دارم سیاه
که فقط تا زیر گردنم میآید
و نه شب را به یادت میآورد
نه ابریشم
نه سکوتِ شاعرانه ...
نه حتی خیال یک خوابِ آرام
پوستِ گندمی دارم ک
ه نه به گندم میماند نه کویر و
چشم هایی که گاهی سیاه میزند
گاهی قهوه ای
و گاه که به یاد مادرم میافتم عسلی میشوند و کمی خیس
دستهایم .... دست هایم
دست هایم مهربانند
و هر از گاهی برایِ تو
به یادِ تو
به عشقِ تو شعر مینویسند .
مرا همینطور ساده دوست داشته باش
با موهایی که نوازش میخواهند
و دستهای که نوازشت میکنند
و چشمهایی که به شرقیِ صورتِ من میآیند
-نیکی فیروزکوهی
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۲۲ ساعت 2:1 توسط من
|