روزی به جایی می رسی که دیگر در انتظار ِ کسی نیستی. می دانی که همه ی آدم هایی که پیش از این وارد ِ زندگی ات شده اند اشتباه بوده اند. خاطرات همان گوشه ی ذهن زیباتر است برایت. کوچکترین تلاشی برای تجدید خاطره هایت نمی کنی. روزها یکی یکی می آیند و می روند و تو از ترس ِ انتخاب ِ غلط ، همچنان تنهایی را ترجیح می دهی. به آدم هایی فکر میکنی که آمدند و آنقدر مطمئن دوستت دارم را به زبان آوردند. بازی است این رابطه ها. روی هم چیدن است و بالا رفتن است. آنقدر بالا تا جایی که تعادلش بهم بخورد و بریزد زمین آنطور که انگار اصلا نچیده بودی شان از ازل. وفاداری به یک نفر در این دوره زمانه عقب ماندن از دیگران است. دیگرانی که ناشناخته بودنشان نقطه ی جذابیت آنهاست برای کسی که با او صادقی و اجازه داده ای تمام ِ تو را بداند...
منبع : هایلایت
+ نوشته شده در ۱۳۹۳/۰۱/۲۹ ساعت 19:55 توسط من
|